|
ناگفتههای مزدک علی نظری
|
هفته گذشته آمار بازدیدهای سایت «خبرنگاران صلح» از مرز هفتصدهزار کلیک گذشت. برای تداوم فعالیت های فرهنگی این پایگاه، به کمک شما نیاز داریم. با ما به نشانی سردبیر j4p تماس بگیرید. اینجا...
...نوروز گذشته نه، سال قبل تر بود که گفتم باز برایم فال بگیرد. می دانی؟ خوب نیامد. احمد گفت خوب است. ولی می دانستم که خوب نیست، برای من خوب نیست. ابروهای احمد درهم رفت که خواند: «نماز شام غریبان چو گریه آغازم...» سفیدی بالای چشم هایش گره افتاد. گفت: «دیگر امشب فال نمی فروشم»؛ گفت: «یا فال دیگری بزن، یا می روم.»
راز تو چه بزرگ بود کوچکِ من. تحملِ داشتن اش را ندارم. دارم خرد می شوم، خراب می شوم... اما چطور، تو چطور این راز را این همه مدت توی قلبت نگه داشتی، آن هم تنهایی؟
- با خیال تو من ای کاش نمی خوابیدم
و تمامیت مردانگی ام را به تو ای کاش نمی بخشیدم
من چه می دانستم
تو به من می گفتی
خون روی علف از دامن توست
من چه می دانستم
من شهیدم
تو شهادت دادی!
(شهیار قنبری)
۱) خبر ظاهراً نچندان پر اهمیت قطع همکاری «لونا شاد» با تلویزیون V.O.A، در 2 روز اول انتشار بیش از 6هزار کلیک را برای سایت اینترنتی تیم ما «خبرنگاران صلح»، به همراه داشت. این اتفاق - جدا از همهء حاشیه ها- مانند مشتی نمونهء خروار، ثابت می کند که سوژه های اصلی مورد توجه مردم چیست و مخاطبان بیشتر به دنبال کدام چهره ها و اتفاقات هستند.
یادت هست می گفتم می رویم ارمنستان، لباس کولی ها را می پوشیم. تو، در پیراهنی سفید و شانه های بلوریت پیدا، با دستمال سرخی بر سر و حلقهء گوشواره هایی بزرگ آویخته. من، با چکمه های نقره کوب چرمی، برایت آواز می خوانم و تمام شب را تا صبح، زیر نور ماه و کنار شعله های آتش می رقصیم. شراب خواهیم خورد و سیگار می کشیم، سیگار برگ!
آقای عزیز؛ شنیدم از آن پسوند که دنبالهء نام تان نوشته ام، ناراحت شده اید. باور کنید اگر باور داشتم که حقی از شما ضایع شده، چیزی به گزاف و اغراق نوشتم یا به هر شکل بد کردم، به دست و پایتان می افتادم و عذر می خواستم. کما اینکه وقتی دوست مجاهدم «میرمجتبی فضل جو» تذکر داد که نباید همهء جبهه رفته ها را به یک چوب راند و یادم آورد که خیلی ها مثل او سال هاست سکوت پیشه کرده اند و از زخم های پرشمارشان دم نمی زنند، زیر کامنتش نوشتم که «غلط کردم» و خدایم شاهد است از درد این اشتباه گریه کردم.
چند روزی از کامنت حمید داوودآبادی که درباره دوست ما "رضا صدیق" چیزهایی عجیب نوشته بود، می گذرد. در این فاصله رضای عزیز داغدار عمویش بود و نشد که از او بخواهم پاسخی بنویسد. حالا هم که فرصت کرده، می گوید تمایلی ندارد جوابی به داوودآبادی بدهد. چیزی هم که در ادامه می آید یادداشت رضا دربارهء بعضی چیزهاست...

لبخند بزن قهرمان، تو بردی!
تازه ترین پست وبلاگ «مسعود ده نمکی»، تصویری از پشت صحنهء پروژه «اخراجی های 2» است که در آن استادِ کارگردان و «جمشید جم» در کنار هم دیده می شود. هنوز چند روزی از اظهارات جم نگذشته، عوامل همیشه در صحنه دست به کار شده اند تا مشت محکمی به دهان ما یاوه گویان و «حسودان» بزنند. جداً این نسبت دادن صفاتی چون: حسود و «چماق دار اصلاح طلبان»، جای تحلیل دارد. گویا ریزه خوارانِ سفرهء رنگین پروژه اخراجی ها گمان می کنند همه انگشت به دهان مانده اند در حیرت اثر بی بدیلی که ایشان در عرصهء سینمای جهان پدید آورده اند. ضمن اینکه از نظر این افراد آدم ها دو دسته اند: یا چماق دار اصولگرایان، یا چماق دار اصلاح طلبان! گفته اند که: کافر همه را به کیش خود پندارد. بله، برای کسی که عمری چوب و چماق در آستین قایم کرده تا به وقتش پدر هر صاحب صدای مخالفی را در بیاورد، این گفته ها عجیب نیست.
در گزارش های مرتبط با هفتهء بسیج شنیده شد که مسئولان این نهاد از آغاز فعالیت گسترده شان در اینترنت و خصوصاً وبلاگ نویسی نیروهای خود خبر می دهند.
این چرخش استراتژیک در حالی اتفاق می افتد که از چندی پیش نگاه ها به اینترنت - به عنوان فضای باز اطلاع رسانی و تبلیغاتی- تغییر کرده است. حالا به جای فقط و فقط فیلتر کردن صداهای مخالف، اجرای طرح «ساماندهی سایت های اینترنتی» برای کنترل آن ها، همچنین دست اندازهایی مثل سرعت پایین اینترنت در ایران و طرح های ارتجاعی دیگری مبنی بر انحصاری کردن اینترنت پرسرعت که گاه گدار مطرح می شود؛ مدتی ست که با برگزاری پروژه هایی مثل «مسابقه وبلاگ های قرآنی»، سعی به تشویق و حتی پیش از آن آشنایی دادن نیروهای همفکر در ورود به فضای نت دارند...