|
ناگفتههای مزدک علی نظری
|
گفته بودم وقتش که بشود خبر را می گویم. این هم خبر: الان رسیدم فرودگاه بین المللی بروکسل، صحیح و سالم! اینجا اینترنت مفت است و با بقیه پول سیگارم می توانم در این سه ساعتی که وقت دارم، حسابی توی نت بگردم. اما حالش را ندارم. دلشوره نمی گذارد... تمام راه این آهنگ را گوش می دادم:
Il pleut sur Bruxelles
(در بروکسل باران می آید)
Mais lui il s'en fout bien
Mais lui il dort tranquille
Il n'a besoin de rien
Il a trouvé son île
Une île de soleil et de vagues de ciel
Et il pleut sur Bruxelles

انگار باز مردن خوبان مد شده است. خداییش این یکی از خوبترین خوبها بود. من که جز خوبی چیزی ازش ندیدم!
Cause this is thriller, thriller night
Girl, I can thrill you more than any ghost would ever dare try
Thriller, thriller night
So let me hold you tight and share a killer, thriller, oooowwwwww