تبليغاتX
زمزمه‌های دیوانه خدا - جو گیر شدیم، اصلاح‌طلبان را تنها گذاشتیم
ناگفته‌های مزدک علی نظری

 1) مدت‌هاست به این ثانیه‌شمار دل بستم و حالا هم‌چنان که به عدد صفر نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود، دیگر دلم نمی‌آید از آن چشم بر دارم. راستی، این چهار سال از بهترین سال‌های عمر ما بود که ضایع شد.

 2) نزدیک به چهار سال از آن شوک بزرگ انتخابات نهمین دوره‌ی ریاست جمهوری گذشته است. در این مدت اتفاقات عجیب و بعضاً بدیعی در تاریخ ایران رقم خورد که شاید بعدها با به یاد آوردن خیلی از آن‌ها با خودمان بگوییم: یعنی واقعاً ما این چیزها را به چشم دیدیم؟ آیا این حادثه‌ها واقعی بودند؟ ما اجازه دادیم که همه‌ی این ماجراها رخ بدهند و ساکت بودیم؟

برای روزنامه‌نگاران ایران (که طبیعتاً بابت سکوت‌شان بیش از همه مورد سوال قرار خواهند گرفت) این سوالات با یک جواب قانع کننده همراه خواهد بود: «زنجیری از فولاد به پای ما بود که اجازه نمی‌داد تکان بخوریم...»

ذات فراموشکار ایرانی جماعت، زود و آسان از یاد برد که مثلاً آن خبرنگار بدشانس که از قیمت سگ‌های محافظ رئیس جمهور نوشته بود و به همین جرم دستگیر شد، چه به روزگارش آمد. همین مثال کافی‌ست تا حق بدهید ما روزنامه‌نگارها هم مثل خیلی‌های دیگر (که در این دوران «شهروند درجه دو» هم به حساب نمی‌آمدیم) ترجیح بدهیم فقط کلاه‌مان را بچسبیم تا باد نبرد؛ بخوانید خفه‌قان گرفتیم تا کسی محو و نابودمان نکند. هرچند که «سکوت» (به هر ترتیب و هر بهانه) بی‌شک برابر با «مرگ» یک روزنامه‌نگار است.

 3) و «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم». غر زدن دیگر بس است. زمان تغییر فرا رسیده. باید نفس‌های حبس شده را بیرون بدهیم و حالا که می‌توانیم، برای نجات خودمان کاری کنیم. از آن اشتباه تاریخی که در خانه ماندیم و گذاشتیم دیگران به جای‌مان تصمیم بگیرند - دور از شما- بد جور به (...) افتادیم. پس این‌بار شناسنامه به دست و بدوبدو، اول وقت می‌رویم رای می‌دهیم تا به قول صداوسیمایی‌ها: حماسه‌ای دیگر رقم بزنیم!

اما یک لحظه صبر کنید. این موج ناشناسی که راه افتاده، قرار است ما را به کجا ببرد؟ یک ثانیه دست نگه دارید و فقط قدر یک٪ شک کنید تا ببینید که باز داریم اشتباه می‌کنیم. شما را به خدا فکر کنید؛ زیاد هم نمی‌خواهد فسفر بسوزانید، در خانه اگر کس است همان یک درصد کافی است!

مگر قرارمان نبود که به اصلاحات رای بدهیم؟ مگر جز این می‌خواستیم؟ پس چرا پشت اصلاح‌طلب‌های شناخته شده را خالی کردیم و داریم از کسی حمایت می‌کنیم که نمی‌دانیم کیست و اندیشه‌هایش چیست؟ بله، من هم مثل شما از شعارهای هر دو طرف خبر دارم؛ ولی شعار کجا و کو تضمین عمل کردن به آن شعارها؟ عملکرد و تاریخ ثبت شده - که خود من و شما با دل و جان در آن نقش داشتیم- و جبهه‌ی مردان شناخته شده‌‌ی این دوران خاطره‌انگیز را رها کردیم و چسبیدیم به چه؟ باز که فراموشکار شدیم، باز که جوگیر شدیم!

در میتینگ هواداران مهندس «میرحسین موسوی» (ورزشگاه آزادی) دیدیم که هر بار اسم «دوم خرداد» آمد ملت جیغ کشیدند و خودشان را زدند، در حالی که اگر از تک‌تک‌شان می‌پرسیدی: «خب، مهندس چه نقشی در رقم خوردن آن روز عزیز داشت؟» قطعاً فقط گیج نگاه‌ات می‌کردند و جوابی برای این پرسش نداشتند. حق داشتند طفلک‌ها، همگی مثل خانم «بهاره رهنما» (که با پرچم ایران قر می‌داد) و آن دیگران که حرف‌های غیرقابل انتظار زدند و توهین‌هایی کردند که از یک روشنفکر یا هنرمند شناخته شده بعید بود؛ جوگیر شده بودند فقط!

 4) در روزهای منتهی به دوم خرداد، تصور خام ما جوانان ساده این بود که با رای دادن به «سید محمد خاتمی»، دورانی تازه را با دست‌های خودمان خواهیم ساخت. با این کار اولاً به دشمنان آزادی «نه» می‌گوییم، و بعد زیر بیرق آبرومند اصلاحات تا آن‌جا پیش می‌رویم که شرایط برای ریاست جمهوری امثال «عطا مهاجرانی» و دیگر روشنفکران این ملک فراهم شود.

حالا باید به صدای بلند اعلام کرد: برخلاف آن تبلیغات «نسل سومی» که 8 سال به خورد نوجوانان و جوانان دادند، خاتمی تک ستاره‌ی اصلاحات نبوده و نیست. او فقط یک نفر بود در کنار ده‌ها بزرگی که در صف اول مبارزه بودند؛ و اگر این واقعیت را به پای تخریب او نگذارید باید بگویم... اصلاً ولش کنید، حالا وقت این حرف‌ها نیست.

صحبت امروز این است: صرف حمایت آقای خاتمی از مهندس موسوی نباید ما را به اشتباه بیندازد و کاری کنیم که بعد باز چهار سال (و بلکه بیش‌تر) افسوس‌اش را بخوریم و دل‌زده و زانوی غم در بغل، به خود و دنیا لعنت بفرستیم. الان که می‌توانیم و وقتش است باید درست فکر کنیم؛ به قول قدیمی‌ها کلاه خودمان را قاضی کنیم و ببینیم داریم چه می‌کنیم؟

نمی‌گویم حرف من آیه‌ای است که همین لحظه نازل شده و اگر گوش نکنید جهنم و قیر داغ(!) در انتظارتان است. نه؛ شاید منم که اشتباه می‌کنم. ولی این چیزی‌ست که از تحلیل وضعیت موجود و با نگاهی به گذشته (سعی بر درس گرفتن از آن‌چه رفته و جدال با فراموشکاری ذات ایرانی‌ام) به آن رسیدم.

من هم مثل خیلی از شما، آقای کروبی را در قامت یک رئیس جمهور نمی‌بینم. مرد بزرگ و ارزشمندی است که خیلی جاها که همه‌ی رجل انگشت به دهان مانده یا سر به زیر برف کردن را برگزیدند، عافیت‌طلبی پیشه نکرده و اقدامات موثری انجام داد. اما «رئیس جمهور» محبوب من نیست. اگر هم تنهایی به میدان می‌آمد عمراً سر شما را با این حرف‌ها درد نمی‌آوردم. ولی نگاه کنید که تمام رهبران جبهه‌ی اصلاحات پشت سر او ایستادند و عجیب این‌که ما تنهایشان گذاشتیم...

 5) من آقای خاتمی را خیلی دوست دارم و حتی حاضرم برای سومین بار به او رای بدهم؛ ولی امروز سرنوشت خود و آینده‌ی سرزمینم برایم خیلی مهم‌تر از اتحاد او و میرحسین موسوی است.

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 5:4  توسط مزدک علی  |